![]() |
|||||||||
| |||||||||
|
|
#1 |
|
مدیر کل انجمن
مدیر و سرپرست انجمن ها
|
دلتنگ غروبی خفه، بیرون زدم از در
در مشت گرفته مچ دست پسرم را یارب به چه سنگی زنم از دست غریبی این کله ی پوک و سرو مغز پکرم را هم در وطنم بار غریبی به سر دوش کوهی است که خواهد بشکافد کمرم را من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز چون شد که شکستند چنین بال و پرم را؟ رفتم که به کوی پدر و مسکن مآلوف تسکین دهم آلام دل جان به سرم را گفتم به سرراه همان خانه و مکتب تکرار کنم درس سنین صغرم را گر خود نتوانست زدودن غمم از دل زان منظره باری بنوازد نظرم را کانون پدر جویم و گهواره ی مادر کان گهرم یابم و مهد هنرم را تا قصه ی رویین تنی و تیر پرانی است از قلعه ی سیمرغ ستانم سپرم را با یاد طفولیت و نشخوار جوانی می رفتم و مشغول جویدن جگرم را پیچیدم از آن کوچه ی مانوس که در کام باز آورد آن لذت شیر و شکرم را افسوس که کانون پدر نیز فرو کشت از آتش دل باقی برق و شررم را چون بقعه ی اموات فضایی همه خاموش اخطار کنان منزل خوف و خطرم را درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته یعنی نزنی در که نیابی اثرم را درگرد و غبار سر آن کوی نخواندم جز سرزنش عمر هبا و هدرم را مهدی که نه پاس پدرم داشته زین پیش کی پاس مرا دارد و زین پس پسرم را؟ ای داد که از آن همه یار و سر و همسر یک در نگشاید که بپرسد خبرم را یک بچه ی همسایه ندیدم به سر کوی تا شرح دهم قصه ی سیر و سفرم را اشکم به رخ از دیده روان بود ولیکن پنهان که نبیند پسرم چشم ترم را میخواستم این شیب و شبابم بستانند طفلیم دهند و سر پرشور وشرم را چشم خردم را ببرند و به من آرند چشم صغرم را و نقوش و صورم را کم کم همه را درنظر آوردم و نا گاه ارواح گرفتند همه دور و برم را گویی پی دیدار عزیزان بگشودند هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را یک جا همه ی گمشدگان یافته بودم از جمله "حبیب" و رفقای دگرم را این خنده ی وصلش به لب آن گریه ی هجران این یک سفرم پرسد و آن یک حضرم را این ورد شبم خواهد و نا لیدن شبگیر وان زمزمه ی صبح و دعای سحرم را تا خود به تقلا به در خانه کشاندم بستند به صد دایره راه گذرم را یکباره قرار از کف من رفت و نهادم بر سینه ی دیوار در خانه سرم را صوت پدرم بود که میگفت چه کردی؟ درغیبت من عا یله ی در بدرم را حرفم به زبان بود ولی سکسکه نگذاشت تا باز دهم شرح قضا و قدرم را فی الجمله شدم ملتمس از در به دعایی کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم کز دل بزدود آن همه زنگ و کدرم را ناگه پسرم گفت چه میخواهی از این در؟ گفتم : پسرم بوی صفای پدرم را
__________________
داروگ نوعي قورباغه است كه نويد بارش باران مي دهد
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ |
| خاموش |
|
| یک کاربر برای این پست سودمند از darvag عزیز تشکر کرده اند: | bahar (02-06-2010) |
![]() |
| علاقه مندی ها (بوک مارک ها) |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|